نقد پرنیا فاطمی بر سریال سووشون، اقتباس وفادارانه یا اقتباس خلاق؟

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، پرنیا فاطمی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی به سراغ سریال سووشون واپسین ساخته نرگس آبیار و محمدحسین قاسمی رفته و می نویسد: رمان «سووشون» نوشتهی سیمین دانشور یکی از آثار شاخص ادبیات معاصر ایران است؛ اثری سرشار از توصیفها، گفتوگوها و جزئیات زندگی شخصیتها. نرگس آبیار در اقتباس نمایش خانگی خود، تصمیم گرفت وفاداری کامل به متن داشته باشد؛ سطر به سطر کتاب را به تصویر بکشد، دیالوگها و توصیفها را بیکموکاست بازآفرینی کند و هر واژه را به تصویری عینی بدل سازد.
این انتخاب در ظاهر، نشانهای از احترام به متن ادبی و نویسنده است، اما در عمل، نتیجهای معکوس به همراه دارد. چرا؟ چون زبان سینما و تلویزیون، برخلاف ادبیات، بر ایجاز و فشردهسازی بنا شده است. رمانی که با جزئیات توصیفی نفس میکشد، اگر بدون تغییر به تصویر کشیده شود، به دام روایتهای طولانی، صحنههای زائد و ریتمی کند میافتد. درست همان اتفاقی که در سریال «سووشون» رخ داد؛ جایی که اقتباس به جای خلق تجربهای تازه، صرفاً به نسخهای تصویری از کتاب تقلیل پیدا کرد.
اینجا همان نقطهای است که تفاوت میان «نویسنده» و «فیلمنامهنویس» آشکار میشود. نویسنده با آزادی کامل میتواند جهان رمان را با جزئیات بیپایان خلق کند. اما فیلمنامهنویس، وظیفهای دیگر دارد: انتخاب، حذف و بازآفرینی. او باید جرأت کنار گذاشتن بخشهایی از کتاب را داشته باشد، حتی اگر آن بخشها برای نویسنده عزیز و مهم بوده باشند.
نمونههای موفق در تاریخ اقتباس کم نیستند. سریال «Game of Thrones» یا مجموعهی سینمایی «Harry Potter» وفاداری کامل به کتابها نداشتند. بسیاری از خردهروایتها حذف شدند، برخی شخصیتها ادغام یا تغییر کردند و حتی در جاهایی، جهان داستانی کتاب دگرگون شد. اما همین تغییرات بود که امکان ساخت اثری پرکشش و دراماتیک را فراهم کرد. سینما و تلویزیون نمیتوانند همان چیزی باشند که رمان است؛ آنها ناگزیرند زبان خود را داشته باشند.
اگر قرار باشد کتابی خط به خط به تصویر کشیده شود، نتیجه بیشتر شبیه «نسخه تصویری کتاب» خواهد بود، نه یک اثر سینمایی یا تلویزیونی مستقل. اقتباس موفق آن است که ضمن حفظ روح و مضمون اثر، از جسارت خلاقیت برخوردار باشد و بداند کجا باید حذف کند، کجا باید تغییر دهد و کجا باید روایت را دوباره بسازد.
وفاداری کورکورانه به متن، احترام به نویسنده نیست؛ در حقیقت، میتواند به ادبیات و سینما هر دو آسیب بزند. آنچه اهمیت دارد، «ترجمه» زبان ادبیات به زبان تصویر است، نه «تکثیر» آن. چنان که مخاطبان فیلم های گیم آف ترونز و هری پاتر از شیفتگی اثر تصویری به دنبال مطالعه کتاب هایش رفتند و اگر این آثار بنا بود خط به خط ساخته بشود قطعا مخاطبان خود را از دست می داد و تبلیغ منفی برای کتاب به حساب می آمد.
می دانیم نرگس آبیار کارگردان توانمندی است، مرزشکنی هایش کم نبوده، وقتی که خواسته مخاطب را میخکوب پرده کند موفق بوده، امیدوارم روزی به این پرسش بزرگ پاسخ دهد که چرا آگاهانه چنین اقدامات چالش برانگیزی را تن داده است.







